معنا و مقام سياست در مکتب جعفري

سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون؛ بخش مقالات دینی:

 معنا و مقام سياست در مکتب جعفري


 

نويسندگان: اصغر افتخاري/ کسري صادقي زاده




 

مقدمه

سياست از حيث لغوي داراي معاني متعددي است که برخي از آنها عبارتند از: پاس داشتن ملک، نگاه داشتن، حکم راندن بر رعيت، رعيت داري کردن، حکومت و رياست و داوري، اداره کردن و مصلحت کردن و تدبير نمودن، عدالت، تنبيه و نگهداري و حراست ( درخشه، 1386، ص141 ) توزيع اقتدارآميز ارزش ها ( Easton, 1979: p.p. 57-69 )، روابط قدرت يا کيفيت توزيع قدرت.(1) ( Schewazmantel, 1987: p.p. 2-7 ) با تأمل در تعاريف ارائه شده معلوم مي شود که قدرت به عنوان نقطه مشترک همه، از جايگاه ويژه اي در تعريف و شناخت علم سياست برخوردار است.(2) اين ملاحظه و قرار دادن قدرت به مثابه محور اساسي سياست در گفتمان اسلامي مورد نقد بوده و به جاي آن علم سياست با مفهوم سعادت تحليل مي گردد. به عبارت ديگر با تغيير چارچوب، غايت علم سياست نيز دستخوش تغيير شده و گفتماني جديد پديدار مي شود.
تلقي از سياست تابعي از نوع نگرش افراد به مباحث کلان هستي شناسي و معرفت شناسي مي باشد. به عبارت ديگر اين که ما جهان هستي را چگونه مي بينيم، در اين که سياست را چه علمي بدانيم و براي آن چه رسالتي قائل باشيم مؤثر است. با توجه به موضوع بحث حاضر و ضرورت بررسي معنا و مفهوم سياست از منظر امام صادق ( عليه السلام ) در اين نوشتار برآنيم تا با طراحي چارچوب نظري مناسب و کارآمد، سياست و لايه هاي تشکيل دهنده آن را در مکتب جعفري، مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم.
هنگام بررسي آراء، نظرات و سيره علمي امام صادق ( عليه السلام ) بايستي شرايط زماني و مکاني و زمينه اي که ايشان اقدام به برپايي نهضت بزرگ علمي در جهان اسلام نمودند را در نظر گرفت تا بتوان به ديدگاهي جامع در اين زمينه دست يافت. زوال حکومت بني اميه و کشمکش بر سر قدرت ميان آل مروان و آل عباس، ارتباط روز افزون جهان اسلام و جهان غرب و ترجمه آثار غير عربي به اين زبان، فترت و دوري مسلمانان از اسلام ناب و بروز خلاء فرهنگي و ... ( جعفريان، 1379 ) از جمله مواردي هستند که فرصت عمل سياسي را از امام صادق ( عليه السلام ) سلب نمودند و ايشان ناگزير نقطه ثقل فعاليت هاي خود برابر امر نشر علم و فرهنگ و تربيت نسلي که به ماهيت اسلام ناب، آشنايي کامل داشته باشند متمرکز گردانيدند.
ذکر اين نکته حائز اهميت است که ايشان در موقعيت هاي خاص، اقدام به عمل سياسي نيز مي نموده اند. اما با توجه به شرايط پيش آمده پس از استقرار بني العباس و افزايش فشار بر علويان، امام صادق ( عليه السلام ) اقدام به تدريس و فرهنگ سازي در حوزه هاي فقه، حکمت، طب، تفسير و ... نمودند که بررسي هر يک از اين مباحث خود، مبحثي جداگانه اي را طلب مي کند؛ از اين رو در اين نوشتار سعي بر اين است تا ضمن بررسي روش شناسي عملي و نظري و رابطه آن با علم سياست، چنان که در عنوان و چکيده نيز بدان اشاره شده است، معنا و مفهوم سياست در مکتب جعفري مورد توجه و مداقه قرار گيرد.

1. چارچوب تحليلي

درک ظرايف و ويژگي هاي هر مکتب علمي درگرو طراحي و وجود چارچوب تحليلي اي است که بتواند نقاط افتراق و اشتراک نظريه هاي مختلف را شناسايي و برجسته سازد. تنها در اين صورت است که مي توان به تحليل نقاط ضعف و قوت نظريه هاي مختلف و در نهايت ارزيابي جامع تر ديدگاه ها نايل آمد. براي اين منظور نويسندگان در اين قسمت، نخست چارچوب تحليلي را پيشنهاد و ارائه مي نمايند که مي تواند تحليلي جامع از نظريه هاي مختلف ارائه شده در باب چيستي علم سياست، ارائه نمايد.
بر اساس اين چارچوب تحليلي، علم سياست در چهار سطح قابل تحليل انتقادي مي باشد:

1-1. هستي شناسي سياسي

از لحاظ لغوي، هستي شناسي ( Ontology )،عبارت است از علم يا فلسفه هستي. ( هاي، 1385، ص 106 ) هستي شناسي معطوف است به ادعاها يا فرض هاي رهيافتي خاص در پژوهش اجتماعي درباره ماهيت اجتماعي يا سياسي، ادعاهايي درباره اين که چه چيزي وجود دارد، آن چيز شبيه چيست، از چه اجزايي تشکيل شده است و اين اجزا چه ارتباط يا اندرکنشي با يکديگر دارند. ( Blaikie, 1993, 6 ) موضوع هستي شناسي پاسخ به اين سؤال مهم مي باشد که گستره عمل سياسي تا به کجاست؟ بر اين اساس مي توان بين دو رويکرد تفکيک قائل شد:

الف ) رويکرد تک بعدي

در اين رويکرد، هستي محدود به عالم ماده است و لذا سياست علمي با گستره نفوذ امور دنيوي تعريف مي شود و به طور مشخص از امور معنوي ( مقيد به اين که در زمره دغدغه هاي اخروي هستند ) منقطع مي گردد. نتيجه اين رويکرد عرفي گرايي ( سکولاريسم ) است که در دانش رايج سياسي غرب ظهور دارد. ( ن. اک، 1385 ) قرآن کريم در اين رابطه مي فرمايد: « اينان همان کسانند که آخرت را دارند و زندگي دنيا را خريدند. از عذابشان کاسته نگردد و کس ياريشان نکند. »(3) ( بقره/ 86 )

ب ) رويکردي دو بعدي

در اين رويکرد هستي داراي دو بعد دنيا و آخرت بوده و عمل فردي داراي آثاري دنيوي و اخروي به صورت همزمان است. مسئله ثواب و عقاب در اين رويکرد جايگاهي ويژه دارد و شاخص آن هم از طرف خالق هستي تحت منشوري ويژه و توسط فرستاده اي مخصوص به بشر اعلام شده است. نتيجه اتخاذ چنين رويکردي شکل گيري نوعي علم سياست است که از اراده مطلوب امور دنيوي در ارتباط با اصول و گزاره هاي هنجاري سخن مي گويد. « هنجاري شدن » علم سياست، محصول انتخاب اين رويکرد است. بر اين اساس مشخص مي شود که علم سياست از حيث هستي شناسي در ميانه پيوستاري از « نگرش تک بعدي » تا « نگرش دو بعدي » سير مي نمايد. ( خسرو پناه و پناهي آزاد، 1389 )

1-2. معرفت شناسي

معرفت شناسي ( Epistemology ) نظريه اي درباره چگونگي کسب معرفت توسط انسان در مورد جهان اطراف خود است و نيز اين که چگونه ما به اين معرفت دست يافته ايم. معرفت شناسي، مبنايي فلسفي براي مشخص نمودن معرفت هاي ممکن و معيارهايي براي ارزيابي دانش کافي و مشروع در اختيار ما قرار مي دهد. ( Crotty, 1998, 8 ) به بيان کوتاه اگر هستي شناسي مي پرسد که چه چيزي براي شناخت وجود دارد، پرسش شناخت شناسي اين است که شرايط کسب شناخت درباره آن چه وجود دارد چيست؟ در حالي که هستي شناسي به مؤلفه ماهوي علم سياست نظر دارد، معرفت شناسي نمود عيني آن ماهيت را در عالم خارج تبيين مي نمايد که عموماً از آن به قدرت، تعبير مي شود. از اين منظر دو تصوير از قدرت ( متناسب با رويکردهاي مذکور بند 1-1 ) قابل شناسايي است. اين دو رويکرد عبارتند از:

الف ) رويکرد سخت افزارانه ( سياست مبتني بر زور )

منظور از « زور » ( Force )گونه اي از قدرت است که بر « اجبار » و « تحميل » استوار است. دراين الگو قدرت به معناي کلاسيک آن عبارت است از اين که بازيگر « ب »، بازيگر « الف » رابه کاري وادارد که در غير اين صورت بازيگر « الف » آنرا انجام نمي داد. ( دال، 1364 ) بر اين اساس زور و قدرت به خودي منشأ قدرت به شمار مي روند الگوي « الحق لمن غلب »(4) را از خود به نمايش مي گذارند.

ب ) رويکرد نرم افزارانه ( سياست مبتني بر توانمندي )

منظور از « توانمندي » ( Capabilities ) گونه اي از قدرت است که با رضايت و همراهي آميخته است و لذا آن را مبناي توليد اقتدار ارزيابي مي نمايند. بر خلاف الگوي پيشين که بازيگر « الف » از روي اجبار و اکراه تن به انجام دادن کاري داده بود، در اين الگو بازيگر « الف » از روي ميل و رغبت و با رضايت کامل دست به انجام کاري مي زند و بازيگر « ب » با در نظر گرفتن علايق، ظرفيت ها، خير و صلاح و ... امري معقول را بدون استفاده از زور و رعب و وحشت از وي طلب مي نمايد. چنان که ملاحظه مي شود، علم سياست از حيث معرفت شناسي در ميانه پيوستاري از زورمداري تا توانمندي سيرمي نمايد. ( ناي، 1387، ص 51-42 )

1-3. غايت شناسي

منظور از « غايت » ( goal )، هدف نهايي و جامعي است که تمامي اهداف خرد و ميانه بازيگران در ذيل آن تعريف مي شوند. ( تهانوي، 1996 ) غايت علم سياست را که در چارچوب تفکيک هستي شناسي صورت گرفته، مي توان در غالب دو مفهوم اساسي بيان نمود:

الف ) منفعت طلبي

رويکردهاي عرف گرا به سياست با توجه به نگاه نظام هستي به انسان، در نهايت نوعي اومانيسم را مطرح مي نمايند که در آن تأمين منافع عيني و دنيوي انسان داراي اصالت و اولويت است. در نتيجه چنين رويکردي، علم سياست موظف است فارغ از التزامات اخلاقي و يا هنجاري، امکان تحقق اين غايت را فراهم سازد. از آن جايي که در اين نوع نگاه تنها ماده اصالت داشته است، امور غير مادي و معنوي، تنها در زماني که بتوانند در دستيابي به اهداف مادي ( لذت ) مثمر ثمر باشند از اهميت برخوردار مي شوند و به خودي خود فاقد اصالت و ارزش مي باشند. ( جونز، 1383، ص 502-481 )
بر اين اساس اخلاق هم اهميت خود را به عنوان محور عمل انساني از دست مي دهد و تنها در رابطه با تأمين نيازها و کسب منافع مادي است که به ملاک درستي عمل تبديل مي شود. « سود » در اين نگاه بدون توجه به عالم معنا در نظر گرفته شده است و بنابراين مواردي نظير پاداش و ثواب و عتاب و ... بي معنا جلوه مي کند.

ب ) سعادت طلبي

در رويکردهاي غير عرف گرا و درواقع رويکردهاي ديني، اساساً قدرت سياسي موظف است نسبت به تدمين منافع دنيوي و مصالح اخروي شهروندان اقدام نموده و فضاي مناسبي را براي حيات سياسي- اجتماعي آنها فراهم سازد؛ به گونه اي که امکان تحصيل سعادت نيز وجود داشته باشد. ( مراد، 1992، به نقل از مقدمه ناي، 1387، ص14 ) در اين رويکرد، قدرت به خودي خود، فاقد اصالت است و زماني اهميت مي يابد که در خدمت نيل انسان ها به سعادت قرار گيرد. علت اصلي اين امر اين است که عبوديت و اطاعت از فرامين خالق باري تعالي که هدف از خلقت بشر مي باشد در صورت استفاده صحيح از قدرت سياسي و زمينه سازي آن محقق مي شود. تنها در اين چارچوب است که قدرت، لباس قدسي به تن کرده و با استفاده از ابزار تربيت، به رشد و تعالي انسان ها منجر مي شود.

1-4. روش شناسي(5)

در اين بحث منظور ما از روش شناسي، ابزارهايي است که به واسطه آنها درباره شيوه هاي مناسب براي واقعيت بخشيدن به توانايي تحصيل شناخت درباره آن چه وجود دارد، مي انديشيم. ( هاي، 1385، ص 109 ) روش ( Method ) هم به معناي شيوه هاي اتخاذ شده از سوي کارگزاران يا جامعه يا نهادهاي مختلف اجتماعي براي نيل به اهداف تعريف شده براي سياست مي باشد و در اين صورت مي توان روش هاي مطرح در علم سياست را به دوگروه اصلي تقسيم نمود:

الف ) روش غير اخلاقي

بسته به اين که در مقام معرفت شناسي- غايت شناسي چه نوع اصولي را اتخاذ کنيم، رويکرد ما در حوزه روش نيز دستخوش تغيير و تحولاتي خواهد شد. بديهي است در رويکردهاي مبتني بر زور و منفعت محور، اخلاقي بر روش کاري حاکم خواهد شد که در دستيابي به منافع خلاصه شده است؛ اين اخلاق در واقع به نوعي ضد اخلاق به شمار مي رود و همه چيز فداي تأمين منافع مادي با استفاده از هر وسيله اي مي گردد. نمونه بارز اين مدل در سياست هاي معاويه، هارون الرشيد يا مأمون به وضوح قابل درک است. عبارت سياست عقيم است متعلق به هارون الرشيد مي باشد که در اتمام حجت با فرزندانش آنرا بيان داشته است(6). ذکر اين مطلب نيز حائز اهميت است که در اين رويکرد بعضاً براي دستيابي به اهداف مادي، از ابزارهاي معنوي نيز بهره گرفته خواهد شد و سياستمداران براي تحق اهداف خود، از لباس دين نيز استفاده ابزاري مي کنند. ( ماکياولي، 1377 و 1388 )

ب ) روش اخلاقي

روش اخلاقي در حوزه عمل سياسي در واقع از مباني توانمند سازي- سعادت طلبانه در حوزه معرفت شناسي- غايت شناسي ناشي شده است. در اين روش، ذات اخلاقيات و همچنين اصول اخلاقي و رعايت آن داراي اصالت است و هم اهداف و هم ابزار و وسايل بايستي مورد تأييد حوزه اخلاق قرار گيرند. به عبارت ديگر در اين روش حتي اگر هدف اتخاذ شده، اخلاقي هم باشد، نمي توان براي دستيابي به آن از ابزارهاي غير اخلاقي استفاده نمود. نمونه بارز اين نوع روش را مي توان در الگوي سياست علوي به وضوح مشاهده کرد.

2- هستي شناسي سياسي در مکتب جعفري

براي توضيح مفهوم سياست در مکتب امام صادق ( عليه السلام ) لازم است ابتدا نگاهي به عناصر هستي شناسي و معرفت شناسي در مکتب جعفري داشته باشيم، بديهي است بدون توجه به مباني معرفتي ايشان و اين که ايشان از چه دريچه اي به دنيا مي نگرند و آنرا دريافت مي کنند، نمي توان به تحليل درستي از کليت امر سياست در نزد ايشان پي برد. در رابطه با مسئله هستي شناسي ايشان در جايي به مفضل مي فرمايند: « اي مفضل! نخستين مايه آگاهي و اولين دليل بر وجود آفريدگار مقدس، فراهم آمدن اين جهان و به هم پيوستن پاره هاي آن و آراسته شدن آن به صورتي است که هم اکنون ديده مي شود. ... آسمان همچون سقفي برافراشته و زمين همچون فرشي گسترده و ستارگان بسان چراغ هايي افروخته و گوهرها ( در کانها ) همچون ذخيره هايي انباشته و هر چيز در آن- چنان که بايد- آماده شده است. و آدمي همچون مالک اين خانه است که همه آن چه در آن است به اختيار وي قرار گرفته است... در اينها همه دلالتي آشکار است بر اين که عالم به تقدير و حکمت و نظام آفريده شده است و آفريننده اي يکتا دارد... » ( مجلسي، 1385، ج3، ص61 )ملاحظه مي شود در اين حديث هستي شناسي امام صادق ( عليه السلام ) مبتني بر توحيد ناب و عميقي است که منشأ همه چيز و سرچشمه قدرت به عنوان يک مفهوم کليدي در سياست را خداوند متعال فرض مي کند و مي توان گفت که هستي شناسي امام صادق ( عليه السلام )، از نوع دو بعدي است که هم ابعاد مادي و هم معنوي هستي را مدنظر قرار داده است.

3. معرفت شناسي سياسي در مکتب جعفري

امام صادق ( عليه السلام ) در روايتي فرمودند: « خداي عزوجل، به وسيله امامان راهنما از خاندان پيامبر، دين خود را روشن کرد و راه راست خود را به وسيله ايشان آشکار ساخت و به دست ايشان راه رسيدن به سرچشمه هاي دانش خود را گشود؛ پس هرکس از امت محمد ( صلي الله عليه و آله ) حق امام خود را چنان که واجب است بشناسد، مزه شيرين ايمان را خواهد چشيد و از برتري لطف و زيبايي اسلام آگاه خواهد شد، زيرا که خداي متعال امام را همچون نشانه و پرچمي براي آفريدگان خود برافراشته و او را حجتي براي روزي خواران جهان قرار داده و افسر وقار بر سر او نهاده و به نور جبروت الهي او را پوشانيده است. امام- از طريقي- با آسمان ارتباط دارد و فيوضات آسماني از وي بريده نمي شود؛ و جز به واسطه امام به آن چه در نزد خدا است دسترس نيست و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت امام نمي پذيرد؛ اين است که امام آگاه است از مسائل نامعلوم، و سنت هاي پيچيده و فتنه هاي شبهه آفرين. » ( کليني، 1363، ج1، ص 203 ) در اين قسمت پس از اشاره به خلقت و اتصال به منبع لايزال الهي به طرح مقوله ماهيت امامت پرداخته اند و سپس در پي معرفي خود و خاندان پاکشان به عنوان مصاديق اين ماهيت اشاره کرده اند.
يکي از منابع محکم معرفت شناسي نزد امام صادق ( عليه السلام ) قرآن و وحي مي باشد؛ در اين رابطه ايشان مي فرمايند:(7) پيامبر خدا ( صلي الله عليه و آله ) گفت: « قرآن هدايتي است نجات دهنده از گمراهي و روشنگري است بازدارنده از کوري ( و ناآگاهي ) و نگه داري است از لغزش و فروغي است در تاريکي. » ( عياشي، 1363، ج1، ص5 )
در اين جا، جا دارد اشاره شود که، به رسميت شناختن منبع متصل به وحي و الهام از سوي امام تنها منبع معرفتي نزد ايشان به شمار نمي رود مواردي نظير تجربه و عقل نيز در مباني معرفت شناسي امام صادق ( عليه السلام ) به رسميت شناخته شده است. به عنوان مثال در حديث(8) « انسان عاقل از سوراخ جانور دوبار گزيده نمي شود » ( مجلسي، 1385، ج1، ص 43 ) بر اين موضوع صحه گذاشته شده است و انسان عاقل همواره تجربيات خود را به خاطر مي سپارد و عملاً به کار مي بندد و اگر يک بار اشتباه کرد، دوباره آنرا تکرار نمي کند. ( فلسفي، 1379، ج2، ص7 )
همچنين در باب عقل به عنوان يکي ديگر از منابع معرفت شناسي مطالب بسياري بيان شده است و امام صادق ( عليه السلام ) به نقل از کافي مي فرمايند: « خرد، راهنما و دليل مردان با ايمان است. »(9) ( کليني، 1363، ج1، ص 25 ) نکته حائز اهميت در اين حديث، تلازم دين و ايمان با عقل در کنار يکديگر است.

4. غايت شناسي سياسي در مکتب جعفري

پيش تر توضيح داده شد که در رويکرد منفعت محور، نگاه ابزاري به دين غلبه پيدا کرده بود و دين در خدمت قدرت درآمده بود و کارکرد آن به تقويت و تداوم قدرت نزد حاکم و پادشاه، منحصر گرديده بود. در يک تعريف عام از سياست و امر سياسي گفته شده است که: « سياست و امر سياسي عبارت است از آن چيزي که به توزيع، اعمال و پيامدهاي قدرت مربوط باشد. پس يک تحليل سياسي، تحليلي است که به روابط قدرت محور موجود و مستتر در روابط اجتماعي توجه مي کند. » ( هاي، 1385، ص21 ) اين امر در مکتب امام صادق ( عليه السلام ) و اصولاً مکتب اهل بيت ( عليه السلام )، روند ديگري را به خود مي گيرد و سياست و ملک را در خدمت رسانيدن مردم به سعادت قرار مي دهد. نکته مهم در اين مبحث اين است که کارگزار اصلي اين رهيافت، امام است که بدون رهبري وي، دستيابي به سعادت غير ممکن خواهد شد.
در اين رابطه امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايند: در وصف امام ( و حاکم اسلامي ): « ... خداي عزوجل به وسيله او از ريختن خون ها جلوگيري مي کند و اختلافات را از ميان مي برد و پريشاني را اصلاح مي کند و پراکندگي را به هماهنگي مبدل مي سازد، برهنه را به وسيله او مي پوشاند و گرسنه را سير مي کند و آن که بيمناک است در سايه حکومت او به ايمني مي رسد. »(10) ( اخوان حکيمي، 1371، ج2، ص 619 به نقل از کليني، 1363، ج1، ص 314 )
وهب قرشي گويد: حضرت صادق ( عليه السلام ) از پدرش بزرگوارشان روايت نمود که علي ( عليه السلام ) فرمود: « حقيقت کاميابي آن است که، کار مرد به نيکبختي پايان يابد و حقيقت تيره روزي آن است که، عمل شخص، به بدبختي و شقاوت پايان پذيرد. » ( ابن بابويه، 1377، ج2، ص 308 ) يا ايشان درجايي ديگر فرموده اند: « سه چيز از سعادت است: زن مطيع، فرزند نيکو و رزقي که مايه رفاه و آسايش عائله باشد »(11) ( کليني، 1363، ج11، ص 221 )
از مجموع سه حديث بالا مي توان اين طور نتيجه گرفت که معناي سعادت نزد امام صادق ( عليه السلام )، هم ناظر بر کاميابي در دنيا و هم ناظر بر عاقبت به خيري در آخرت است. بر اين اساس کارويژه هاي حکومتداري نزد ايشان، الگو و خط مشي مخصوص به خود را خواهد گرفت.
همچنين بايد گفت که مقصود امام از بيان اين حديث زمينه سازي و بستر سازي براي فراهم آمدن شرايط تعالي انسان ها است، چرا که در صورت وجود ناامني، تفرقه، فقر و ... انسان همواره درگير نيازهاي اوليه خود خواهد شد و نمي تواند به امورات معنوي و ديني بپردازد و تنها در صورت حل مشکلات ياد شده است که عموم مردم خواهند توانست به سعادت دنيوي و اخروي دست يابند.
مکانيزمي که امام صادق ( عليه السلام ) براي دستيابي به سعادت طراحي مي کنند بر دو عنصر « اخلاق » و « تربيت » استوار گرديده است. فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام صادق ( عليه السلام ) به بعضي از اصحاب قيس ماصر مي فرمود: همانا خداي عزوجل پيغمبرش را تربيت کرد و نيکوتربيت کرد، چون تربيت او را تکميل نمود، فرمود: « تو بر خلق عظيمي استواري » سپس امر دين و امت را به او واگذار فرمود تا سياست بندگانش را به عهده گيرد، سپس فرمود: « آن چه را رسول براي شما آورده بگيريد و از آن چه شما را نهي کرده باز ايستيد » ( کليني، 1363، ج2، ص5 )
در واقع در اين الگو حاکمي که تربيت اخلاقي شده است و به اعلي درجه اخلاق دست يافته است مأمور تربيت و هدايت و حکومت بر بندگان خداوند مي گردد تا با استفاده از قدرت سياسي آنها را به سعادت دنيوي و اخروي برساند.

5. روش شناسي سياسي در مکتب جعفري

وقتي به حيطه روش شناسي از نگاه امام صادق ( عليه السلام ) وارد مي شويم، عمل با نيت و ايمان به شدت درآميخته است و عمل و حرکت بدون ايمان سودي براي عامل ندارد؛ ايشان به نقل از اصول کافي مي فرمايند: » ايمان همه عمل است. »(12)( کليني، 1363، ج2، ص 34 ) يا در جايي ديگر در وسائل الشيعه مي فرمايند: « ايمان جز به عمل نيست،و عمل پاره اي از آن است و ايمان جز به عمل برقرار نمي شود. »(13) ( حرعاملي، 1364، ج6، ص 127 ) بر اساس اين آميختگي بين ايمان و عمل است که ايشان حکومتداري را يکي از عوامل رفتن به بهشت بر مي شمارند و براي حاکم رستگار ثواب و پاداش اخروي قائل مي شوند، به عنوان مثال ايشان در ميزان الحکمه مي فرمايند: « هر کس زمام امري از امور مردم را به دست گيرد و عدالت پيشه کند و درب خانه خود را به روي مردم بگشايد و سر نرساند و به امور مردم رسيدگي کند، بر خداوند عزوجل است که در روز قيامت او را از ترس و هراس ايمن گرداند و به بهشتش برد. » ( محمدي ري شهري، 1388، ج14، حديث 22773 )
در مکتب امام صادق ( عليه السلام ) تنها حکومت گر نيست که با عمل سياسي خود مورد عقاب و پاداش قرار مي گيرد، بلکه حکومت شونده هم بايستي در حکومت پذيري خود مراقب و محتاط باشد، چرا که پذيرش حکوما جور و اطاعت از آن در نقطه مقابل ايمان به خداوند قرارگرفته است. در اين رابطه ايشان در تفسير اين آيه: « مشرکان ( و دنيا پرستان )، نه خداي يگانه، که ديگراني را خداوندگاران خويش قرار دادند تا براي ايشان مايه عزت و احترامي دنيوي گردند؛ نه عزتي خواهند ديد و نه احترامي و فردا از عبادت آن خداوندگاران دست خواهند شست، و با آنان به دشمني برخواهند خاست. » (14) مي فرمايند: « مقصود از عبادت که در اين آيه گفته شده است، سجود و رکوع نيست، بلکه مقصود اطاعت از حاکمان و فرمانروايان است. کسي که از مخلوق در نافرماني خالق، اطاعت کند، در حقيقت او را پرستيده است. » ( حرعاملي، 1364، ج11، ص 423 )
امام صادق ( عليه السلام ) پس از تأکيد ويژه بر تمسک به منشأ حقيقي قدرت به نفي عمل نيز توجه دارند و عنصر اخلاق را در کانون مباحث خود قرار مي دهند، ايشان در کافي مي فرمايند: « اخلاص را تا پايان عمل نگاه داشتن، سخت تر از خود عمل است »(15) ( کليني، 1363، ج2، ص 16 ) اين آميختگي دين و دنيا در حوزه عمل سياسي هم الگوي مختص به خود را توليد کرده است و خروجي آن به الگوي خاصي از حکومتداري منجر شده است که بر اساس آن، حاکم خود را وقف تعالي ارزش هاي ديني و رفع مشکلات دنيوي مردم و هدايت آنها به مسير تعالي معنوي، کرده است. در اين رابطه مشکلات دنيوي مردم و هدايت آنها به مسير تعالي معنوي، کرده است. در اين رابطه « معلي بن خنيس » گويد: روزي به امام صادق ( عليه السلام ) عرض کردم: آل فلان ( بني عباس ) و نعمت هايي را که دارند بياد آوردم و با خودگفتم: اگر اين نعمت براي شما مي بود، ما هم با شما در عيش و خوشي بوديم، فرمود: « هيهات، اي معلي! اگر چنين مي بود ( و ما حکم فرما بوديم ) براي ما جز نگهباني شبانه و تلاش روزانه و پوشاک زبر و درشت و خوراک سخت و بي خورش، چيزي نبود، از اين رو آن امر از ما برکنار شد. آيا تو ديده اي که هرگز خداي تعالي بردن حقي را جز اين نعمت قرار دهد؟ » ( کليني، 1363، ج2، ص 273 ) در ادامه به برخي از مصاديق عملي ورود امام صادق ( عليه السلام ) به حوزه سياست و نظريه پردازي و بازيگري در اين حوزه اشاره خواهيم کرد.
مجموع ملاحظات ارائه شده در اين بخش را مي توان در قالب نمودار زير تلخيص و ترسيم نمود.
نمودار شماره (1) الگوي تطبيقي تحليل سياست

5-1. گام هاي عملي امام صادق ( عليه السلام ) براي اصلاح سياست

علي رغم فشارهاي وارده از سوي دستگاه حکومتي به جامعه شيعه و ناگزيري ائمه شيعه از رعايت احتياط به منظور به حداقل رسانيدن صدمات وارده بر پيکره شيعه، با اين حال گاهاً مشاهده شده است که امام صادق ( عليه السلام ) در برهه هايي اقدام به عمل سياسي نيز نموده اند و در امر سياست دخالت کرده اند. در اين بخش به برخي از مصاديق اين عمل سياسي در حوزه عمل و نظر اشاره خواهد شد.

1-1-5. تأديب صاحبان قدرت

با توجه به وضعيت زماني و دوره اختناق و خفقان بني العباس و اتخاذ سياست هاي خصمانه اين حکومت بر ضد شيعيان و به ويژه شخص امام ( عليه السلام )، عموم انتقادهاي ايشان از سيستم سياسي زمانه خود بيشتر به صورت غير مستقيم و در لفافه بيان شده اند، به عبارت ديگر ايشان يا به ذکر معيارها و سبک زندگي اسلامي يک حاکم پرداخته اند يا خود به عنوان فردي که داعيه وار حکومت است به وسيله عمل، به بيان ميزان فاصله حکومت وقت با معيارهاي حکومت اسلامي پرداخته اند.
امام ( عليه السلام ) در مورد رفتار انساني و عادلانه حاکم با استناد به حديث نبوي از رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله ) فرمودند: پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) گفت: خداي متعال ( در حديث قدسي ) گفته است: « هر کس بنده مؤمن مرا بيازارد، به جنگ با من برخاسته است و هر کس بنده مومن را بزرگ دارد، از خشم من در امان است. و اگر در همه زمين، ميان خاور و باختر، جز يک بنده با ام��مي عادل نمي بود، به آنان از جميع آن چه در زمين آفريده ام بسنده مي کردم، و هفت آسمان و هفت زمين براي آنان برپا مي ماند، و براي آن دو از ايمانشان چنان مايه انسي مي آفريدم که به انس کسي جز خود نيازمند نباشند. » ( مجلسي، 1385، ج67، ص 71 )
ايشان در جايي ديگر درباره بيان ملاک هاي حکومت اسلامي از پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) نقل کرده اند که: چون خبر مرگ پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) را ( از عالم غيب ) به او دادند... نداي « نماز جماعت » داد و به مهاجرين و انصار فرمود که سلاح هاي خود را بردارند و مردمان گردهم آمدند، آن گاه پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) بر منبر بالا رفت و خبر نزديک شدن مرگ خود را به ايشان داد و سپس گفت: « خدا را به ياد آن کس مي آورم، که پس از من، در ميان امت، حاکم و والي شود، خدا را به ياد او مي آوردم، که با مسلمانان مهربان باشد، و عالمان را بزرگ دارد و به مردم زيان نرساند تا خوارشان کند و به فقر و نيازمندي گرفتارشان نکند تا کافر شوند و از دين بيرون روند و در خانه ي خود را به روي آنان نبندد، تا تواناي آنان ناتوان را بخورد و به هنگام لشکرکشي بر آنان سختي روا ندارد ( و همه را در مرزها نگاه ندارد )، تا نسل امت قطع شود... . » ( کليني، 1363، ج1، ص 406 )
همچنين در مورد ساده زيستي حاکم مسلمان ايشان به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) اشاره کرده اند و فرموده اند: « براي علي ( عليه السلام ) هرگز دو گونه کار کردن براي خدا پيش نمي آمد، مگر اين که سخت ترين آن دو را مي پذيرفت و به آن عمل مي کرد و تا زماني که نزد شما بود از آن چه براي وي از مدينه مي آمد مي خورد و اگر مي خواست آرد براي خود بردارد، آن را در انبان مي کرد و بر سر آن مهر مي نهاد تا مبادا چيزي بر آن افزوده شود؛ چه کسي در دنيا از علي زاهدتر بود؟(16) » ( ثقفي، 1355، ج1، ص 82-81 )
يا در مورد لزوم نگاه مساوات گرايانه حاکم بر مردم با اشاره به سيره پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) فرمودند: « پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) نگاه هاي خود را ميان يارانش تقسيم مي کرد و به اين يک و آن يک به صورت کيسان نظر مي انداخت. پيامبر هرگز پاهاي خود را در برابر اصحابش دراز نکرد. » (17) ( حرعاملي، 1364، ج8، ص 499 )
در جاي ديگر با اشاره به سيره اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در اين رابطه فرمودند: « چون علي ( عليه السلام ) به ولايت رسيد، بر منبر بالا رفت و پس از سپاس و ستايش خدا گفت: « به خدا سوگند که تا درختي در مدينه داشته باشم، درمي از سهم غنايم شما نخواهم برداشت، بايد اين را باور کنيد... . » آن گاه عقيل برخاست و گفت: به خدا قسم تو مرا با برده اي در مدينه برابر قرار خواهي داد. علي گفت » « بنشين! در اين جا هيچ کس جز تو براي سخن گفتن نبود؟ بدان که تو را بر همان برده سياه جز به سابقه ( در دين و مبارزه ) و تقوي برتري نيست »(18). ( کليني، 1363، ج8، ص 182 )
امام ( عليه السلام ) در موقعيت هاي گوناگون مشروعيت نظام سياسي موجود را از اساس زير سؤال برده اند و تن دادن به حکومت هاي وقت، از جمله حکومت بني العباس را برابر با طاغوت ارزيابي کرده اند؛ به عنوان مثال امام ( عليه السلام ) اين امر را در لفافه در مورد قضاوت بيان کرده اند و ابو خديجه در اين رابطه مي گويد: امام صادق ( عليه السلام ) مرا نزد شيعيان فرستاد و گفته به ياشان بگو: « اگر ميان شما خصومت و نزاعي اتفاق افتاد، يا در داد و ستد اختلافي پيدا کرديد، مبادا به يکي از اين فاسقان مراجعه کنيد، بلکه يکي را از ميان خود- که از حلال و حرام ما آگاه باشد- برگزينيد، که من چنين کسي را قاضي و داور شما قرار مي دهم و از آن بپرهيزيد که درمخاصمه و رفع اختلاف، به صاحب قدرت ستمگري مراجعه کنيد. » ( حرعاملي، 1364، ج18، ص 100 )
ايشان درجاي ديگري در باب ولي و سلطان جائر بيان داشته اند که: « ... در ولايت والي جائر هرچه حق است پايمال مي شود و از ياد مي رود، هر چه باطل است زنده مي شود، ستم و تباهي و جور ظهور پيدا مي کند، کتاب هاي آسماني کنار گذارده مي شود و پيامبران و مؤمنان به قتل مي رسند، مساجد ويران مي شود و سنت خدا و شرايع او دگرگون مي گردد. به همين جهت است که کار کردن با حاکمان جائر و کمک رساندن به آنان و کسب کردن با ايشان حرام است، مگر به مقدار ضرورت، همچون ضرورتي که خوردن خون و مردار را حلال مي سازد. » ( ابن شعبه، 1383، 345 )
همچنين مقبوله « عمربن حنظله » به صورت شفاف تري به بيان ديدگاه امام ( عليه السلام ) در اين رابطه پرداخته که بر اساس آن عمر بن حنظله مي گويد: از امام صادق ( عليه السلام ) درباره دو مرد از خودمان پرسش کردم که چون دردين يا ميراث با يک ديگر اختلاف داشته باشند براي قضاوت به سلطان ( حاکم جابر ) يا قاضي هاي او رجوع کنند، آيا اين کار جايز است يا نه؟ گفت: « هر کس دعوي حق يا باطلي را نزد ايشان اقامه کند، چنان است که نزد جبت و طاغوت- که از مراجعه به آنها نهي شده- مراجعه کرده باشد... . » گفتم: پس اختلاف ميان خودشان را چگونه حل کنند؟ گفت: « درميان افراد خود نگاه کنند و کسي را بيابند که حديث ما را روايت مي کند و در حلال و حرام ما نظر دارد و از احکام ما باخبر است، او را به داوري برگزينند، که من چنين کسي را بر شما حاکم و داور قرار مي دهم و چون ( چنين کسي ) حکم کند و از او نپذيرد، چنان است که حکم خدا را سبک شمرده و ما را ردکرده باشد و آن که ما را رد کند همچون کسي است که خدا را رد کرده باشد، و در مرز شرک به خدا قرار دارد. » ( طبرسي، 1373، ج3، ص 106 )
امام ( عليه السلام ) در تفسير آيه 105 سوره نساء فرمودند: « نه به خداي سوگند، خدا به هيچ يک از آفريدگانش جز به پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) و به امامان امري را تفويض نکرده است. » خود گفته است: « کتاب را به حق بر تو فرو فرستاديم تا به آن چه خدا به تو نموده است، ميان مردمان داوري کني » و اين امر ( حق داوري و حکومت ) در اوصياي پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) نيز جاري است.(19) ( کليني، 1363، ج2، ص 8 )

2-1-5- تعيين حيطه حاکميت پذيري

امام صادق ( عليه السلام )، نه تنها به تحديد حدود رفتار کارگزاران و حاکمان اشاره کرده اند، بلکه براي مردم و جامعه مسلمان نيز خطوط قرمزي را تعريف نموده اند و بديهي است تا زماني که امت اسلامي در اين چارچوب عملي رفتار نمايند به سعادت دست خواهند يافت. از سوي ديگر با مراجعه به بيانات امام صادق ( عليه السلام )، مشخص گرديد که ايشان عمل سياسي و عمل عبادي را کاملاً با يکديگر درآميخته اند و براي رفتار سياسي مشروعيت الهي قائل شده اند.
ايشان در اين رابطه فرموده اند که: « ... خدا مارهاي نيکويي را که مردمان مي کنند، در صورتي که به حاکميت امام و پيشواي غير الهي و ستمگر گردن نهند، نخواهد پذيرفت. » (20) ( نوري، 1408 ق، ج1، ص20 )
همچنين ايشان در جاي ديگر مي فرمايند: « هر کس به هفت چيز معترف باشد مؤمن است: بيزاري از جبت و طاغوت، و اقرار به ولايت ( حاکميت الهي )(21)، و ... ( مجلسي، 1385، ج65، ص 193 )
در همين رابطه ايشان براي تبيين بهتر موضوع عمار ساباطي مي گويد: به امام صادق ( عليه السلام ) گفتم: « ابو اميه يوسف بن ثابت » از شما روايت کرده است که گفته اي: « با وجود ايمان هيچ عملي مايه زيان نيست، و با وجود کفر از هيچ عملي سودي نتيجه نمي شود »، گفت: « ابو اميه تفسير آن را از من نپرسيد، مقصود من آن بود که هر کس امامي را که از آل محمد ( صلي الله عليه و آله ) است بشناسد و او را دوست بدارد و پيروي کند، سپس براي خود هر عمل نيکي را که مي خواهد انجام دهد، از او پذيرفته مي شود و چندين برابر پاداش خواهد داشت، پس انجام دادن عمل خير بامعرفت سودمند خواهد بود، مقصود من اين بوده است. بنا بر اين خدا از بندگان اعمال نيکي را که انجام مي دهند، در صورتي که پيرو امام ستمکار و ناحقي باشند که از جانب خداي متعالي نيست، نخواهد پذيرفت ». ( طوسي، 1388، ج2، صص 32-31 )
امام صادق ( عليه السلام ) در جايي براي القاي فرهنگ ولايت پذيري به مردم، با الگو قرار دادن سلمان براي آنها عنوان کردند که: راوي حديث گويد: به امام صادق ( عليه السلام ) گفتم: چگونه است که اين همه از شما ياد سلمان فارسي را مي شنوم؟ گفت: « نگو سلمان فارسي، بلکه بگو سلمان محمدي. آيا مي داني چرا فراوان از او ياد مي کنم؟ گفتن: نه. گفت: به جهت سه خصلت: نخست اين که خواست اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را برخواست خود مقدم مي داشت. دوم آن که بينوايان را دوست مي داشت و آنان را بر مالداران و دنياداران ترجيح مي نهاد و سوم دوستي وي نسبت به علم و عالمان. »(22) ( مجلسي، 1385، ج22، ص 327 )
در واقع، طرح مسئله « زعامت ديني » حاضر و فعال، و تأکيد بر حضور سياسي و اجتماعي عالمان آگاه و صالح و عدالت خواه ديني ( و نه جز آنان )، براي تکميل فلسفه سياسي اسلام است در عصر غيبت. يعني اگر ما معتقد باشيم که در « عصر غيبت »، مسلمانان- و از جمله مسلمانان شيعه و امامي- بايد جامعه مستقل و نظام تواناي سياسي و اجتماعي داشته باشند و به اصطلاح، داراي « حکومتي از خود » باشند، تا بتوانند به دين خود عمل کنند و آن را پاس دارند و سنت ها و ارزش هاي آن را نگاه داشته به نسل هاي آينده بر سانند.... اگر چنين است، توجه به امر زعامت ضروري و واجب است، چه بدون زعامت ديني کاملاً صالح و کاملاً آگاه ( خود و همه وابسته هاي آن )، هدف هاي ديني تحقق نخواهد يافت. ( اخوان حکيمي، 1371، ج2، ص 677 )

5-1-3. اثرپذيري قدرت و ارتقاي کارآمدي آن

قدرت در نگاه امام صادق ( عليه السلام )، تنها در صورتي اثرپذيري و نتيجه بخشي خواهد داشت که در دست ائمه( عليه السلام ) قرار گيرد، چرا که بنا بر نظر امام صادق ( عليه السلام )، با توجه به ويژگي هاي ذاتي امام معصوم ( عليه السلام ) و وجود ابزارهايي نظير علم لدني و ارتباط با عالم معنا، تنها امام است که مي تواند با حکومت بر مردم، آنها را به سعادت دنيوي و اخروي برساند و در صورتي که حق از محور خود خارج شود و قدرت در اختيار غير معصوم قرار گيرد، جامعه از مسير مستقيم خود منحرف شده و قدرت، کارکرد حقيقي خود را که دستيابي به سعادت است را از دست مي دهد. بر اين اساس امام ( عليه السلام ) در جاهاي مختلف ضمن تأکيد بر فقدان مشروعيت حاکمان وقت، به معرفي اهل بيت ( عليه السلام ) به عنوان حاکمان اصلي و کساني که بايد قدرت سياسي در دست آنها قرار گيرد پرداخته اند.
در اين رابطه امام ( عليه السلام ) در تفسير معني ولايت ها فرموده اند که: ولايت دو گونه است: يکي ولايت ( و حکومت ) واليان عادل است، که خدا ولايت ايشان و قبول آن را بر مردم لازم کرده است... و ديگري ولايت واليان ستمگر است... پس صورت حلال ( و شرعي ) از ولايت ( و حاکميت ) ولايت والي عادلي است، که خدا شناخت و ولايت او، و کار کردن براي او در ولايتش، و ولايت نايبان و نايبان نايبان او را لازم کرده است. و اين به آن دليل است که خدا به والي ( حاکم ) عادل امر کرده است که طبق حکم خدا- بي هيچ کم و بيش- عمل کند و معلوم است که ولايت والي عادل و واليان او، مايه زنده شدن حق و عدالت و مردم ستم و جور و تباهي است. بنابراين هر کس در تقويت قدرت و سلطه او بکوشد و در مديريت دستيار او باشد، در اطاعت خدا کوشيده و به تقويت دين خدا پرداخته است. ( ابن شعبه، 1383، ص 244 )
امام ( عليه السلام ) در جاي ديگر در اين رابطه مي فرمايند: امام صادق ( عليه السلام ): ... صورت حرام، از ولايت و فرمانداري، ولايت والي ستمگر و ولايت واليان منصوب شده اوست، چه رئيس ايشان و چه در درجات پايين تري از فرمانداري تا پايين ترين آنان، که هر کدام بر عده اي حکومت و ولايت دارند. کارکردن براي ايشان و کسب کردن با ايشان حرام است؛ و کسي که- کم يا زياد- با ايشان و براي ايشان کارکند به عذاب خدا گرفتار خواهد شد، زيرا هرکاري که کمک به ستمگر باشد گناه کبيره است و از آن جهت چنين است که در حکومت والي ستمکر حق به کلي پايمال مي شود و باطل يکسره زنده مي گردد و ستم و جور و فساد علني مي شود و کتاب هاي آسماني ( هر يک در زمان خويش ) متروک مي ماند و پيامبران و مؤمنان کشته مي شوند و مساجد ويران مي گردد و سنت خدا و احکام او تبديل پيدا مي کند. از اين رو کار کردن با ايشان ( حاکمان جائر ) و ياري رساندن به ايشان و کسب کردن با ايشان حرام است، مگر در حد ضرورت ( و به اندازه آن )، مانند ضرورت خوردن خون و گوشت مردار. ( کليني، 1363، ج5، ص 324 )

نتيجه گيري

از آن چه در بالا بدان پرداخته شد مي توان اين طور نتيجه گرفت که اصولاً سياست درنگاه امام صادق ( عليه السلام ) دچار تحول مفهومي شده است و نقطه ثقل آن از قدرت به سعادت تغيير جهت داده است و مي توان ادعا کرد که امام ( عليه السلام ) به سياست نگاهي کارکردي داشته اند که در خلال آن، سياست در خدمت ديانت به کار برده مي شود و قدرت وسيله اي است جهت نيل آحاد بشر به سمت سعادت و خوشوقتي در دنيا و آخرت. اين مدل خروجي نگاه توحيدي در هستي شناسي و معرفت شناسي و به تبع روش شناسي حضرت در اين زمينه مي باشد که مي توان از آن تحت عنوان قرائت ائمه اطهار ( عليه السلام ) از سياست يادکرد. در الگوي عملي امام صادق ( عليه السلام ) از ظرفيت هاي اخلاقي و تربيتي به نحو چشم گيري استفاده شده است و در واقع سياست از طريق تربيت انسان ها و فراهم کردن شرايط تعالي آنها مي تواند به کارويژه اصلي خود که همانا سعادت اخروي و دنيوي بشري است دست يابد.

پي نوشت ها :

1- عضو هيأت علمي دانشگاه امام صادق ( عليه السلام ) Eftekhari- asg @ yahoo. com, http:// www. eftekhary.ir.
2- دانشجوي دکتري علوم سياسي دانشگاه امام صادق Sabeghyzadeh @ isu. ac. ir.
3- « أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلَا يخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ ينْصَرُونَ »( بقره/86 ).
4- منظور از اين عبارت است که قدرت و سلطه ملاک مشروعيت است و حقانيت با کسي است که توانايي چيرگي بر رقيبان را يافته است.
5- در اين جا مراد از روش شناسي، روش هاي مرسوم پژوهش در علوم اجتماعي و يا علوم سياسي نمي باشد، بلکه منظور اصلي از آن سيره عملي تحت تأثير بنيان هاي پي ريزي شده در دو حوزه هستي شناسي و معرفت شناسي است.
6- در مورد تمسک خلفاي عباسي به دين و دين مداري به عنوان ابزاري براي مشروعيت بخشي به قدرت ر.ک: ابن اثير، ج8، 1380، 3745-3744 و طبري، 1373، 359-356.
7- قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله ): القرآن هدي من الضلاله، و تبيان من العمي، و استقالة من العثره، و نور من الظلمه... .
8- لا يسلع العاقل من حجر مرتين.
9- العقل دليل المؤمن.
10- في التعريف بالامام: ... يحقن الله عزوجل به الدماء، و يصلح به ذات البين، و يلمّ به الشّعث، و يشعب به الصدع، و يکسو به العاري، و يشبع به الجائع، و يؤمن به الخائف.
11- ثلاثه هي من السّعاده: الزّوجه المواتيه و الولد البارّ و الرّزق يرزق معيشته يغدو علي صلاحها و يروح علي عياله.
12- الإيمان عمل کلّه.
13- الإيمان لا يکون إلّا بعمل، و العمل منه، و لا يثبت الايمان إلا بعمل.
14- « وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيكُونُوا لَهُمْ عِزًّا » ( مريم/ 81 ) « كَلَّا سَيكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَ يكُونُونَ عَلَيهِمْ ضِدًّا »( مريم/82 ).
15- الإبقاء علي العمل حتّي يخلص، أشدّ من العمل.
16- ما اعتلج علي علي ( عليه السلام ) أمران لله قط إلا أخذ بأشدّ هما، و ما زال عندکم يأکل مما عملت يده، يؤتي به من المدينه، و إن کان ليأخذ السويق فيجعله في الجراب ثم يختم عليه، مخافه أن يزاد فيه من غيره؛ و من کان أزهد في الدنيامن علي ( عليه السلام )؟.
17- کان رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) يقسم لحظاته بني اصحابه، فينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسويه... و لک يبسط رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) رجليه بين اصحابه قطّ..
18- لما ولي علي ( عليه السلام ) صعد المنبر فحمدلله و أثني عليه، ثم قال: « إنّي و الله لا أرزأکم من فيئکم درهما ما قام لي عذق بيثرب، فليصدقکم أنفسکم... » فقال اليه عقيل- کرّم الله وجهه- فقال له: والله لتجعلني و أسود بالمدينه سواء. فقال: « اجلس! أما کان هاهنا أحد يتکلم غيرک! و ما فضلک عليه الا بسابقة أو بتقوي ».
19-لا والله، ما فوض الله الي احد من خلقه الّا الي رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) و الي الائمّة؛ قال عزوجل: « إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ » ( نساء/ 105 )، و هي جارية في الوصياء:.
20- ... لا يقبل الله من العباد الأعمال الصالحة التي يعملونها، إذا تولّوا الامام الجائر الذي ليس من الله تعالي.
21- من أقرّ بسبعة أشياء فهو مؤمن: البراءة من الجبت و الطّاغوت، و الاقرار بالولاية.
22- قال الرّاوي: قلت لأبي عبدالله ( عليه السلام ): ما أکثر ما اسمع منک سيدي ذرک سلمان الفارسي؟ فقال ( عليه السلام ): لا تقل: سلمان الفارسي، ولکن قل: سلمان المحدي. أ تدري ما کثره ذکري له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خلال: إحداها ايثاره هوي أمير المؤمنين ( عليه السلام ) علي هوي نفسه؛ و الثانية حبّه للفقراء و اختياره ايّاهم علي أهل الثروة و العدد؛ و الثالثة حبّه للعلم و العماء.

منابع :
قرآن کريم
ابن اثير، عزالدين ( 1380 )، تاريخ کامل، ترجمه سيد حسين روحاني و حميدرضا آژير، تهران: انتشارات اساطير، چاپ اول.
ابن بابويه، محمد بن علي ( 1377 )، معاني الاخبار، ترجمه عبدالعلي محمدي شاهروردي، تهران: دار الکتب الاسلاميه.
ابن شعبه، حسين بن علي (1383 )، تحف العقول، قم: دار الحديث.
اخوان حکيمي ( 1371 )، الحيات، ترجمه احمد آرام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
تهانوي، محمد علي ( 1996 )، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بيروت: مکتبه لبنان ناشرون.
ثقفي، ابراهيم بن محمد (1355 )، الغارات، تهران: انجمن آثار ملي.
جعفريان، رسول ( 1379 )، حيات فکري و سياسي امامان شيعه، قم: انتشارات انصاريان، چاپ سوم.
جونز، و. ت ( 1383 )، خداوندان انديشه سياسي، ترجمه علي رامين، تهران: انتشارات اميرکبير.
حرعاملي، محمد بن حسن ( 1364 )، جهاد با نفس وسائل الشيعه، ترجمه علي صحت، تهران: ناس.
خسروپناه، عبدالحسين و پناهي آزاد، حسن ( 1389 )، هستي شناسي معرفت، تهران: انتشارات اميرکبير.
دال، رابرت آلن ( 1364 )، تجزيه و تحليل جديد سياست، ترجمه حسين مظفريان، تهران.
درخشه، جلال ( 1386 )، تجزيه و تحليل رابطه دين و سياست درحکومت امام علي ( عليه السلام )، در کمال اردکاني، علي اکبر، بررسي و نقد مباني سکولاريم، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق ( عليه السلام ).
طبرسي، احمد بن علي( 1373 )، احتجاج علي اهل اللجاج، ترجمه جواد جعفري، اداره تحقيقات اسلامي.
طبري، محمد بن جرير ( 1369 )، تاريخ طبري، جلد 11، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: انتشارات صنوبر، چاپ سوم.
طوسي، محمد بن حسن ( 1388 )، امالي، ترجمه صادق حسن زاده، قم: انتشارات انديشه هادي.
عياشي، محمد بن مسعود ( 1363 )، تفسير عياشي، تهران: العلميه الاسلاميه.
فلسفي، محمد تقي ( 1379 )، الحديث، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
کليني، محمد بن يعقوب ( 1363 )، اصول کافي، ترجمه جواد مصطفوي، تهران: علميه اسلاميه.
ماکياولي، نيکولو ( 1377 )، گفتارها، ترجمه محمد حسن لطفي، تهران: انتشارات خوارزمي.
ماکياولي، نيکولو ( 1388 )، شهريار، ترجمه داريوش آشوري، تهران: نشر آگه.
مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي ( 1385 )، بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه الاطهار، قم: اسلاميه.
محمد ري شهري، محمد ( 1388 )، ميزان الحکمه، قم: نشر دار الحديث.
مراد، سعيد ( 1992 )، نظريه السعاده عند فلسفه الاسلام، محمد عاطف العراقي ( تصديد )، القاهره: مکتبه الانجم المصريه.
ن. اک، جورج ( 1385 )، بنيادهاي ماترياليسم، ترجمه پرويز بابايي، تهران: انتشارات آزاد مهر.
ناي، جوزف اس ( 1387 )، قدرت نرم، ترجمه سيد محسن روحاني و مهدي ذوالقفاري، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق ( عليه السلام )، چاپ دوم.
نوري، محدث ( 1408 ق )، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: انتشارات مؤسسه ال البيت لاحياء التراث.
هاي، کالين ( 1385 )، درآمدي انتقادي بر تحليل سياسي، ترجمه احمد گل محمدي، تهران: نشر ني.
Blaikie, N ( 1993 ), Approaches to Social Enquiry, Cambridge: Polity.
Crotty, M ( 1998 ), The Foundation of Social Research, London: Sage.
Easton, David ( 1979 ), A System Analisis of Political Life, Univ ofChicago.
Schewarzmantel, John ( 1987 ), Structures of power: an introduction to politics, New York.

منبع مقاله :
پاکتچي، احمد؛ (1391)، مباني و روش انديشه ي امام صادق (ع)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول



 

 


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه