نگاهی به طبری جوان

سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون؛ بخش مقالات دینی:

 نگاهی به طبری جوان


سمعانی در کتاب الانساب در ذیل کلمه ی طبری کنیه و نام طبری و اجدادش را بدینگونه نوشته است. ابوجعفر محمد بن جریربن یزیدبن کثیر بن غالب الطبری - مؤلفان و مورخان دیگر نیز در نام و کنیه ی خود او و نیاکانش اختلافی نکرده اند. طبری بکنیه و نام و نسبت هر سه مشهور است. در کتب فارسی و مخصوصاً در ترجمه ی تاریخ طبری که بوسیله ی ابوعلی بلعمی از عربی بفارسی ترجمه شده است از طبری به پسر جریر نیز تعمیر شده است گویند روزی کسی از نسب او سئوال کرد. طبری در جواب گفت: «محمد بن جریر» سائل در خواست کرد که بیش از این در نسب خود سخن گوید. طبری در پاسخ این شعر رؤبه را خواند.
قد رفع العجاج ذکری فادعنی***باسمی اذا الانساب طالت یکنی
(مفاد آن بفارسی آنست که: آوازه ی نام من بلند شده است و چون شمردن نسبتها طولانی می شود کافی است که مرا بنامم بخوانی).
ولادت طبری در آخر سال 224 و یا اول سال 225 هجری در آمل مازندران (1) اتفاق افتاده است. ابن کامل قاضی که از شاگردان طبری بوده و قسمتی از احوال و شرح زندگانی استاد را نوشته است گوید: از ابن جریر پرسیدم که چرا این تردید در سال تولد واقع شده است، در پاسخ گفت:
مردمان شهر ما چنان عادت دارند که منشأ تواریخ خود را حوادث و اتفاقات قرار می دهند نه سنوات (عربها نیز قبل از اسلام تاریخ ثابت نداشتند و حوادث و وقایع اتفاقیه را مبداء تاریخ خود قرار می دادند و چون حادثه ی دیگری پیش می آمد باز مبداء تاریخ را از آن هنگام شروع می کردند مانند عام الفیل و عام الجدب و غیرها) و تاریخ ولادت من مصادف بوده است با یکی از حوادث جاریه. پس از آنکه بزرگ شدم، از حادثه ی مزبور جویا شدم، پیرمردان و ریش سفیدان اختلاف کردند، برخی گفتند حادثه ی نامبرده در آخر سال 224 بوده است و جمعی دیگر عقیده داشتند که آن واقعه در اول سال 1225 اتفاق افتاده است.
طبری منسوب است به طبرستان که در زمان ما بنام قدیمی دیگرش مازندران شهرت دارد. علما و دانشمندانی که در دوره ی اسلامی از مازندران برخاسته و شهرت «طبری» داشته اند بسیار می باشند که در کتب تواریخ و تراجم احوال نام آنان دیده می شود.
طبری در وجه تسمیه ی طبرستان چنین گفته است که: در نزد ابوحاتم سجستانی که از دانشمندان علم حدیث و خبر و فقه بود، برای فرا گرفتن علم حدیث حاضر شدم از من پرسید که از کدام شهر هستم. گفتم از طبرستان. گفت طبرستان را چرا طبرستان نامیده اند. گفتم نمی دانم. آن گاه خود استاد چنین بیان کرد: «چون طبرستان گشوده شد و آبادی آن آغاز گردید، زمینی بود پر از درخت و جنگل ازینرو فاتحان ابزاری طلب کردند که بدان درختان را قطع کنند. مردمان آنجا برای این کار طبر (تبر) آوردند که با آن درختان را می بریدند؛ از این رو سرزمین مذکور بنام طبرستان (تبرستان) خوانده شد(2)
وفات طبری مطابق اصح احوال و نقل اکثر مورخان در روزشنبه 25 شوال و دفنش در یکشنبه 26 سنه ی 310 هجری در بغداد اتفاق افتاد(3) و درخانه ی خودش بخاک سپرده شد. هنگام مرگ 84 سال داشت و هنوز بیشتر موهای ریش و سرش سیاه بود!
طبری مردی گندم گون کشیده قامت، لاغر اندام و سیاه چشم بود و زبانی فصیح و بیانی شیوا و گیرنده داشت.
در میان دانشمندان اسلامی کمتر کسی سراغ داریم که باندازه ی ابوجعفر طبری در علوم و فنون گوناگون تصرف و مهارت داشته و در هر یک از آنها آثار نفیسی از خود بیادگار گذاشته باشد. شاید مؤلفات برخی دیگر از دانشمندان بزرگ ایرانی از جهت اهمیت موضوع و مسائل برتری بر بعضی از مؤلفات طبری داشته باشد ولی بیقین مجموعه ی آثار و مؤلفات طبری از نفیس ترین و پر ارزش ترین آثار علمای ایران در دوره ی اسلام میباشد و همچنین شماره و مقدار تألیفات کمتر مؤلفی باندازه ی کتب و رسائل طبری در علوم گوناگون بوده است.
این کامیابی و پیروزی در راه علم و عمل و رسیدن بدان مقام عالی از فضیلت و تقوی که برای طبری پیدا شده، سبب و علتی نداشته است مگر روش تحصیلی وی و نداشتن غرض و هدفی از فرا گرفتن علوم و آداب، جز عشق و علاقه به خود علم و فضل و ادب و کوشش و رنج فراوان در راه تحصیل علم و تحمل زحمات و مشقات بسیار و مسافرتهای گوناگون برای کسب علوم و فنون متداول عصر. شکی نیست که هر طالب علم و فضیلتی که روش طبری را سر مشق قرار دهد و مانند طبری و هزاران تن دیگر از دانشمندان جهان هدف و غرض خود را در تحصیل علم، عشق و علاقه ی بخود علوم و ادبیات قرار دهد و در راه فرا گرفتن دانش و فرهنگ از کوشش و زحمت دریغ ندارد و از زحمات و مشقات نهراسد، به مقام و مرتبه ای نظیر مقام و درجه ی طبری و سایر بزرگان دانش و ادب خواهد رسید و از مزایای بیشمار علم و هنر بهره مند خواهد شد.
خوشبختانه با فاصله ی بسیاری که بین عصر ما با زمان طبری در میان است، معهذا مآخذ و منابعی در دست داریم که بطور مشروح و مبسوط شرح زندگانی علمی و کیفیت دوران تحصیل و چگونگی اخلاق و رفتار طبری و قضایا و حوادثی که در روزگار تحصیلی برای وی پیش آمده است و همچنین مسافرتهای او را برای درک محضر اساتید و استماع احادیث و اخبار و آثار و مؤلفات او را ضبط کرده و برای سرمشق طالبان علم و ادب و دانشجویان در دسترس گذارده است.
یاقوت حموی در کتاب «ارشادالاریب الی معرفة االادیب» معروف به «معجم الادباء» شرحی ممتع و جامع در باره ی زندگانی طبری و مقام علمی و آثار و تألیفات و سیره و اخلاق وی نوشته است. اهمیت و اعتبار مطالب این کتاب از آن جهت است که بیشتر آنها منقول از گفته ی پسر طبری به نام عبدالعزیز بن محمد طبری (4)و یکی از شاگردان او بنام ابوبکر بن کامل است: مأخذ عمده ی نویسنده ی این اوراق نیز در گرد آوری این رساله کتاب یاقوت می باشد.
ابوبکر بن کامل شاگرد طبری حکایتی نقل می کند که طبری در آن آغاز تحصیل خود و چگونگی آن را بیان کرده است. چون این حکایت مشتمل است بر نخستین دوره ی تحصیل طبری، و فرا گرفتن وی پاره ای از مقدمات را در سنین کودکی و توجه به علاقه ای که مردمان در آن زمان بتعلیم و تهذیب کودکان و جوانان داشته اند ازینرو ذکر آن درینجا خالی از فایده نیست.
ابن کامل چنین گفته است که: «پیش از غروب آفتاب بنزد طبری رفتم و پسرم ابورفاعه نیز با من بود چون بر ابوجعفر وارد شدم از من پرسید که این پسر فرزند تو می باشد؟ گفتم: بلی گفت چه نام دارد؟ گفتم عبدالغنی، گفت: خدا او را بی نیاز کند. کنیه ی او چیست؟(5) گفتم ابورفاعه گفت خدا او را بلند کند. آیا جز او فرزند دیگری نیز داری؟ گفتم آری، کوچکتر ازو، گفت نامش چیست؟ گفتم: عبدالوهاب ابویعلی. گفت خدا او را بزرگ کند نامها و کنیه هایی خوبی برگزیده ای. آنگاه پرسید که این چند سال دارد؟ گفتم نه سال. گفت چرا او را وادار نکردی که از من حدیث و خبر بشنود و چیزی بیاموزد. گفتم بواسطه ی کمی سن و قلت ادبش خودداری کردم. پس از این گفتگو طبری چنین گفت که: من قران را در هفت سالگی از بر کردم و در هشت سالگی به مردم در نماز جماعت حاضر شدم و در نه سالگی شروع بنوشتن حدیث کردم.
پدرم در خواب دیده بود که من در پیش روی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم و با من فلاخنی است پر از سنگریزه و من آنها را در فلاخن می گذارم و پرتاب می کنم از معبر تعبیر خواب را پرسید. معبر بپدرم گفت که این کودک اگر بزرگ شود، در دین پیغمبر نامی و خدمتگزار خواهد شد و از شریعت و دین وی حمایت خواهد کرد. پس پدرم از همان زمان کودکی و صغر سن من، به کمک من در طلب و تحصیل علم کوشید و از هیچگونه همراهی و تهیه ی وسایل خودداری نکرد.»
آغاز اشتغال طبری بفرا گرفتن و نوشتن علم حدیث - به گفته ی ابن کامل - در ری و نواحی نزدیک آن بوده و بیشتر علوم خود را در آنجا از محمد بن حمید رازی(6) فرا گرفته بوده است. خود طبری روش تحصیل و چگونگی حاضر شدن در مجلس درس استاد را در ری بدینگونه نوشته است: نزد محمد بن حمید رازی کتاب حدیث می کردیم و او در شب چندین بار به نزد ما می آمد و از آنچه در روز نوشته بودیم سئوال می کرد و باز آنها را بر ما فرا می خواند. همچنین رهسپار مجلس درس احمد بن حماد(7) دولابی(8) می شدیم و وی در یکی از دهات ری ساکن بود که مسافتی تا شهر فاصله داشت پس از فرا گرفتن درس او باز می گشتیم و در راه همچون دیوانگان میدویدیم تا خود را به مجلس درس ابن حمید در سر وقت برسانیم.
نوشته اند که طبری متجاوز از صد هزار حدیث(9) از ابن حمید فرا گرفت و آنها را نوشت.
طبری با مقام بلندی که در میان دانشمندان معاصر خود پیدا کرده بود و با احاطه و استیلائی که بر علوم و فنون متداول زمان خود داشت معهذا هرگز خودبینی و غروری از وی دیده نمی شد و هیچ سوء ادب و بی احترامی ازو نسبت بدیگران سر نمی زد. چه بسیار اتفاق افتاد که با یکی از علمای فقه و حدیث و یا دانشمندان دیگر مباحثه کرد وبرو چیره شد ولی کوچکترین حرکتی ازو ظاهر نشد که دلیل خودپسندی و غرور وی و حقارت و نادانی طرف گردد. حتی گاهی شاگردان و اصحابش می خواستند که حریف و رقیب استاد را اهانت کنند و او شدیداً آنان را منع می کرد. اگر کسی از و مسئله ای می پرسید که نمی دانست با نهایت صراحت و سادگی جهل خود را نسبت بان مسئله می گفت و اگر مسئله مذکور متوقف بر فراگرفتن علم یا فنی بود که وی تا آن هنگام نخوانده بود از سائل مهلت می خواست و آنگاه بیدرنگ درصدد تحصیل آن علم بر می آمد و از پای فرو نمی نشست تا آن فن یا علم را فرا می گرفت. حکایات و قضایای زیادی درین زمینه در تاریخ زندگانی علمی و تحصیلی طبری نوشته اند و ما در ینجا برای نمونه و عبرت دانش پژوهان یکی دو داستان را نقل می کنیم:
نوشته اند هنگامی که طبری برای حضور در مجالس درس و بحث علما و فقهای مصر بدان دیار کوچ کرد، ویرا با یکی از علمای معروف شافعی آنجا بنام اسمعیل بن ابراهیم مزنی اتفاق مباحثه و مذاکره افتاد و در باره ی مسائل زیادی گفتگو شد از آن جمله در مسئله ی اجماع(10) که طبری خود در آن مسئله رای و مذهب خاصی داشت و در آن اجتهاد کرده بود. ابوبکر بن کامل شاگرد طبری گفته است که: «طبری را با مزنی اتفاق ملاقات و مباحثه ی علمی افتاد و پس از بحث و جدال زیاد بطور آشکار طبری بر مزنی فائق شد و در مجلس مباحثه شافعیون حضور داشتند و مباحثه ی آن دو را می شنیدند» ابن کامل از آنچه بین طبری و مزنی گذشته چیزی ذکر نکرده است گوید از ابوجعفر طبری پرسیدم که در چه مسئله ای با مزنی مناظره کردی؟ ولی وی جوابی نداد زیرا طبری بالاتر از آن بود که خویشتن را بستاید و چگونگی تفوق خود را بر حریف در مسئله ای بیان کند. طبری همواره از مزنی بخوبی یاد می کرد و مقامات علمی و فضلی او را بیان می نمود و زهد و دینداری ویرا می ستود.
مناظره و مباحثه ی طبری باداود بن علی اصفهانی که شرح آن در بخش دوم این رساله ایراد خواهد شد و همچنین با محمد پسر داود بخوبی حسن اخلاق و فروتنی او را می رساند.
ابو کریب یکی از بزرگان و نامداران اصحاب حدیث بود و خلقی تند و ناستوده داشت. ابوجعفر گوید که: «با اصحاب حدیث بدر خانه ی او حاضر شدم و او سر خود را از پنجره ی خانه بیرون کرده بود و اصحاب حدیث التماس دخول می کردند و فریاد و همهمه داشتند. پس وی رو بحاضران کرد و گفت کدام یک از شما همگی حدیثهائی را که از من شنیده است حفظ دارد؟ جمعیت بهمدیگر نگاه کردند و هیچکدام یارای پاسخ نداشتند آنگاه بجانب من نظر کردند و گفتند: تو آنچه را که نوشته ای حفظ داری؟ گفتم: آری.
پس مرا بوی نشان دادند و گفتند از وی سؤال کن. آنگاه باو گفتم: در فلان مسئله چنان گفتی و در فلان روز بفلان حدیث ما را آگاه کردی. گفته است ابو کریب پیوسته از ما سئوال می کرد و من پاسخ می دادم تا اینکه من در نظرش بزرگ نمودم و مرا اجازه ی دخول داد.»
از آن پس طبری با کمی سن در نزد ابوکریب معزز و محترم شد و مقام و قدرش معلوم گردید و ابوکریب سلسله ی احادیث خود را بر او فرا خواند. گفته اند طبری بیش از صد هزار حدیث از ابوکریب شنید و آنها را فرا گرفت.
و نیز از جمله حکایاتی که کوشش و همت طبری را در فرا گرفتن علوم می رساند حکایت ذیل است: طبری گفته است که: «چون داخل مصر شدم کسی از دانشمندان باقی نماند که بملاقات من نیاید. همگی دسته دسته نزد من می آمدند و مرا در علومی که خود در آنها تبحر و مهارت داشتند می آزمودند. تا آنکه روزی مردی نزد من آمد و مسئله ای از علم عروض سئوال کرد و من پیش از آن روز به علم عروض میل و توجهی نداشتم. پس بدان مرد گفتم: با خود قرار گذارده ام که امروز در علم عروض سخنی نرانم، چون فردا شود نزد من آی. آنگاه کتاب عروض خلیل بن احمد(11) را از یکی از دوستان خود گرفتم و در تمام شب بمطالعه ی آن پرداختم. پس روز را به شب آوردم در حالیکه از عروض بی خبر بودم و شب را بروز آوردم در حالیکه یک تن عالم عروضی بودم»
روزی محمد بن جریر از اصحابش پرسید که آیا از تفسیر قرآن لذت می برید؟
پرسیدند اوراق آن چه مقدار خواهد بود؟ گفت: سی هزار ورق. گفتند این مقدار عمر انسان را بپایان می رساند پیش از آنکه خود بپایان رسد. پس طبری آن را در سه هزار ورق مختصر کرد. پسر از آن پرسید که آیا از تاریخ عالم از زمان آدم تا عصر ما لذت می برید؟ گفتند: اوراقش چه اندازه خواهد بود. طبری آنچه را برای تفسیر گفته بود برای تاریخ نیز گفت و آنان نیز همان پاسخ را که پیش داده بودند، باز گفتند. ابوجعفر گفتند: دریغ که همتها مرده است! پس از آن تاریخ را نیز باندازه ی تفسیر مختصر کرد.
حکایت شده است که محمد بن جریر در مدت چهل سال از عمرش هر روز چهل ورق می نوشت و نیز فرغانی صاحب کتاب صله یاالمذیل(12) نوشته است که جمعی از شاگردان طبری مدت زندگانی استاد را از هنگام بلوغ تا زمان مرگ (86 سالگی) حساب کردند، پس از آن اوراق مصنفاتش را بر ایام حیاتش قسمت کردند بهر روزی 14 ورق رسید.
ازین پیش گفته شد که طبری در آمل مازندران متولد شد و چون به نقل خود طبری پدرش خوابی دیده بود از همان زمان کودکی طبری، بتعلیم و تربیت وی همت گماشت و از همراهی بفرزند در راه تحصیل علوم و آداب هیچ دریغ نکرد. طبری مقدمات علمی را در همان آمل نزد فضلای آنجا فرا گرفت و پس از آن به گردش و مسافرت در داخل و خارج ایران پرداخت و در هر جا عالم و فقیه و محدثی سراغ داشت بدانجا رهسپار می شد و فقه و حدیث و ادبیات و دیگر علوم متداول آن عصر را از آنان فرا می گرفت تا بدان پایه رسید که بر اغلب دانشمندان معاصرش پیشی گرفت و شهرت و آوازه ی علمیش در شهرهای بزرگ اسلامی آن زمان پراکنده شد چ��انکه بهر شهری وارد می شد دانشمندان و دانش پژوهان آنجا گردش را فرا می گرفتند و از محضر و مجلس درس و بحث او بهره می گرفتند و درک صحبتش را غنیمت می شمردند. تا آخرالامر، بغداد، مرکز خلافت و علوم و دانشگاه های اسلامی و بزرگترین شهر آباد و پر جمعیت آن عصر را محل اقامت خود قرار داد و بتعلیم و تدریس و تألیف و تصنیف پرداخت.
نخستین سفری که طبری برای فرا گرفتن و نوشتن علم حدیث کرد، بسوی ری بود. در آن عصر علم حدیث از مهمترین و رائج ترین علوم اسلامی بود و شهر ری نیز یکی از مراکز علمی و محل رفت و آمد دانشمندان و دانش پژوهان بود. طبری در ری صحبت و محضر اغلب فقها و اساتید را درک کرد و در آنجا علوم و احادیث بسیاری فرا گرفت. از اساتید مشهور وی در ری یکی محمد بن حمید رازی و دیگری مثنی بن ابراهیم ابلُیّ (13) است. طبری بیشتر علوم خود را در ری از آن دو تن فرا گرفت چنانکه نوشته اند که طبری افزون از صدهزار حدیث از ابن حمید نوشت چگونگی تحصیل طبری در ری و دولاب قبلاً بیان شد.
پس از این طبری رخت سفر بغداد که در آن زمان مشهور به مدینة السلام بود بست و بران اندیشه بود که مجلس درس ابوعبدالله احمد بن حنبل (14) را درک نماید و از وی حدیث بشنود و بنویسد ولی بدین مقصود نرسید زیرا ابن حنبل اندکی پیش از ورود طبری ببغداد از جهان رخت بربسته بود. طبری در بغداد بخدمت اکثر اساتید و دانشمندان رسید و از علمای فقه و حدیث اخبار و احادیث زیاد نوشت ومدتی در آن شهر اقامت گزید.
طبری پس از توقف مدتی در بغداد و استفاده از مجلس درس دانشمندان آنجا بسوی بصره که در آن زمان یکی از مراکز علم و ادب بود، رهسپار شد و در بین راه از علمای فقه و حدیث شهر واسط (15) احادیث بسیاری فرا گرفت و نوشت. پس از آن وارد بصره گردید و در آنجا بمجلس درس و بحث علمای معروف و بزرگ راه یافت و از آنان احادیث و اخبار زیادی فرا گرفت و نوشت. اسامی اساتید و شیوخ طبری را در بصره یاقوت حموی بتفصیل ذکر کرده است و چون درینجا فایده ای بر دانستن آنها مترتب نبود از ذکر آنها خودداری شد.
چون از محضر درس علمای بصره استفاده ی خود را کامل کرد. بجانب کوفه رهسپار شد و از فقها و علمای آنجا احادیث زیادی شنید و نوشت.
از معاریف استادان او در بصره، ابوکریب محمد بن علاء همدانی بوده که از بزرگان اصحاب حدیث به شمار می رفته است. و ازین پیش داستان او را با طبری ذکر کردیم.
چون مدتی در بصره و کوفه اقامت کرد ببغداد بازگشت و شروع بنوشتن احادیث کرد و مدتی در آنجا اقامت گزید و بتحصیل و تکمیل علوم فقه و قرآن پرداخت.
پس از آنکه طبری در شهرهای شرقی ممالک اسلامی باندازه ی کافی گردش کرد و از محضر علما و اساتید برخوردار شد، تصمیم گرفت که به شهرهای غربی مملکت اسلامی نیز سفری بکند و محضر درس اساتید آن بلاد را درک کند. ازینرو عزیمت سفر مصر کرد. مصر از همان آغاز صدر اسلام ودر دوره ی خلفای عباسی و فاطمی همیشه یکی از مراکز بزرگان و نامداران علوم اسلامی بود. در بین راه طبری هر جا بیکی از علما و اساتید بر می خورد بحضورش می شتافت و ازو حدیث می پرسید و می نوشت و همواره در تحقیق و بحث و فرا گرفتن علوم و احادیث بود. چنانکه از فقها و مشایخ نواحی شام و سواحل و سر حدات احادیث بسیاری شنید و نوشت تا آنکه به سال 253 وارد مصر شد و هنوز در آنجا جمع بسیاری از مشایخ و علمای فقه و حدیث باقی بودند و مجامع و مجالس درس و بحث دایر و رایج بود. طبری در مصر احادیث زیادی از مالک (16) و شافعی (17) و ابن وهب و غیر ایشان نوشت و آنگاه بسوی شام رفت و پس از توقف کمی بمصر بازگشت.
هنگامی که طبری در مصر اقامت داشت، یکی از علمای متبحر و نامدار بنام: ابوالحسن علی بن سراج مصری در آنجا زمامدار علم و ادب بود و خود در علوم و آداب مهارتی بسزا داشت چنانکه هر کس از دانشمندان و فضلا وارد مصر می شد بدیدن او می رفت، و از محضر او استفاده می کرد. چون طبری وارد مصر شد و با علما و فقهای آنجا آشنا گردید بزودی شهرت فضل و دانشش بالا گرفت و تبحر او در قرآن و حدیث و فقه و لغت و نحو و شعر آشکار گردید. ابوالحسن سراج بملاقات او رفت و ویرا در هر علم و فنی مردی دانشمند و با اطلاع یافت چنانکه هر سئوالی از او می کرد، جواب وافی و درست دریافت می داشت تا اینکه سخن از شعر و ادب به میان آمد و سراج درین قسمت نیز طبری را ادیب و سخنوری بی بدیل و فاضل و دانشمندی کم نظیردید.
آنگاه از شعر طرماح پرسید و در آن هنگام در مصر کسی نبود که از شعر طرماح آگاه باشد، طبری اشعار طرماح را برو فرو خواند. پس ابوالحسن از طبری خواهش کرد که قسمتی از احادیث خود را برو بخواند تا بنویسد و طبری خواهش او را پذیرفت.
یاقوت در معجم الادباء حکایتی از ابتدای ورود طبری به مصر آورده است که نقل آن درینجا خالی از فایده نیست. نوشته است که: «چنان اتفاق افتاد که محمد بن جریر طبری و محمد بن اسحق بن خزیمه و محمد بن نصر مروزی و محمد بن هرون رویانی (18) در مصر با هم در یک زمان جمع شدند و پس از مدتی اندوخته و پولشان تمام شد و بی زاد و توشه شدند چنانکه دیگر برای امرار معاش چیزی نداشتند.
پس یک شب درخانه ای که سکونت داشتند گرد هم نشستند و قرار گذاشتند که قرعه بکشند به نام هر کس اصابت کند، ازخانه بیرون رود و از مردم برای یاران خوراکی طلب کند. قرعه به نام محمد بن اسحق بن خزیمه بیرون آمد. وی از یاران مهلت خواست که وضو بگیرد و نماز حاجت بخواند. یاران موافقت کردند و او مشغول نماز شد. دراین وقت ناگهان شمعهای بسیاری بدست خادمی نمایان گردید که از جانب والی مصر آمده بود. پس از اینکه خادم داخل خانه شد، گفت: کدام یک از شما محمد بن نصر است؟ او را بوی نشان دادند. وی کیسه ای که در آن پنجاه دینار بود بیرون آورد و به پسر نصر داد و باز پرسید: که کدام یک از شما محمد بن جریر است؟ و چون او را نشان دادند کیسه ای به مثل کیسه ی نخستین بوی داد. باز پرسید: کدام یک محمد بن هرون است؟ او را نشان دادند، پنجاه دینار نیز بوی داد و باز پرسید: کدام یک محمد بن اسحق بن خزیمه است؟ گفتند آنستکه نماز می خواند. چون از نماز فارغ شد کیسه ای که در آن پنجاه دینار بود بوی داد، آن گاه گفت: امیر درخواب بود در عالم رؤیا چنان بر وی ظاهر شد که کسی می گوید: محمد ها (محامد) در سختی افتاده اند! پس این کیسه ها را فرستاد و شما را سوگند می دهد که هر گاه اینها تمام شود، کسی را به سوی وی گسیل دارید تا باز مبلغی افزونتر ازینها فرستند.
طبری پس از آنکه چندی در مصر اقامت گزید و بتحقیق و مطالعه و مباحثه مشغول بود، ببغداد بازگشت و در آنجا مشغول نوشتن گردید توقف در بغداد درین دفعه زیاد به طول نیانجامید و پس از مدت کمی بسوی طبرستان مولد و موطن اصلی خود بازگشت. پس از بیرون آمدن از طبرستان به قصد تحصیل علم و نوشتن احادیث و اخبار، این نخستین سفروی بود بطبرستان و سفر دوم در سال 290 اتفاق افتاد. در مازندران مدتی توقف کرد و آنگاه بار دیگر رهسپار شهر بغداد گردید و در محله ی قنطرة البردان ساکن شد و آوازه ی دانش و فضلش بالا گرفت و احاطه اش بر علوم و تفوقش بر دانشمندان عصر بر همه مسلم گردید.
در رجوع ببغداد از طبرستان، پیش آمد ناگواری برای طبری اتفاق افتاد. در آن عصر بازار جنگ و جدال مذهب و عقیده و تعصبات شدید و ناشایست عامیانه بین اصحاب فرق مختلفه ی اسلامی سخت رواج داشت. مجالس و محاضر علما و فقها بیشتر بستیز و جدال و مناظره در باره ی حقانیت مذهب و عقیده ی خود و ابطال مذاهب و عقاید دیگران برگذار می شد. ازینرو علم کلام و منطق در آن عصر رواج بسزا یافت. از جمله ابتلاآت و اشکالات بزرگی که برای علما و عقلا پیدا شده بود کثرت نفوذ پیروان احمد بن حنبل (19) که یکی از ائمه ی اربعه ی اهل سنت است بود. حنبلیان مردمی متعصب و جامد بودند و عقل و برهان را در امور مذهبی بکار نمی بردند و در تمام مواضیع و مسائل حتی در مرتبه ی توحید و اثبات صفات وجودی و عدمی خداوند - که باید فقط متکی بدلیل عقل باشد و تعبد و تقلید در آن راه نیابد - تعبد صرف را رویه ی خود قرار داده بودند. و چون در اثبات عقاید سخیفه ی خود و ابطال عقاید دیگران پا فشاری و سماجت داشتند ازینرو سخت موی دماغ و مزاحم فلاسفه و خردمندان و علما و فقهای سایر مذاهب اسلامی شده بودند و از هیچگونه آزار و اذیت در باره ی مخالفان مذهب و عقیده ی خود فروگذار نمی کردند. کم کم خلفای عباسی و زمامداران امور نیز کم و بیش به مقتضای سیاست وقت گاهی آنان را برای خرد کردن و از بین بقردن مخالفان خود دستاویز قرار می دادند، و همه نوع فشار و شکنجه بحکما و فلاسفه و مخالفان وارد می ساختند.
از جمله عقاید سخیفی که حنبلیان داشتند یکی عقیده بقدمت قرآن بود و دیگری نشستن خداوند بر «عرش». چون هیچیک از عقلا و دانشمندان اسلامی حاضر نبودند عقاید سخیفه ی مذکور و مانند آنها را مخصوصاً گمان ناشایست «جلوس بر عرش» را بپذیرند ازینرو در معرض اذیت و آزار حنابله قرار می گرفتند. طبری نیز که خود از خردمندان و دانشمندان اسلامی بود هرگز زیر بار عقاید مذکور نمی رفت و در نتیجه با ابن حنبل و پیروان قشری او میانه ی خوبی نداشت.
هنگامیکه از سفر دومش بطبرستان، بازگشت و وارد بغداد گردید، گروهی از متعصبان جاهل حنبلی از قبیل: ابوعبدالله جصاص و جعفر بن عرفه و بیاضی آهنگ وی کردند و روز جمعه در مسجد جامع نزد او آمدند و درباره ی احمد بن حنبل و حدیث «جلوس بر عرش» از وی سئوال کردند. ابوجعفر طبری در پاسخ آنان با کمال آزادی و شجاعت گفت: «اما احمد بن حنبل پس خلاف او اعتباری ندارد. و من تا کنون ندیده ام که ازو حدیثی روایت شده باشد و ندیده ام برای او اصحاب و پیروانی که به سخنان آنان اعتماد و اعتباری باشد و اما حدیث «جلوس بر عرش» پس محال است» آنگاه این شعر را خواند:
سبحان من لیس له انیس
و لاله فی عرشه جلیس
«منزه و پاک است خداوندی که یار و همدمی ندارد و نه در عرش او جلیسی وجود دارد» حنابله و اصحاب حدیث چون گفتار او را شنیدند برو تاختند و دواتهای خود را که افزون از هزار بود بسوی او پرتاب کردند. ابوجعفر از میان آن گروه متعصب نادان برخاست و داخل خانه اش شد. مردم نادان دور خانه اش را فرا گرفتند و از گوشه و کنار آنجا را سنگباران کردند، چنانکه بر در خانه اش توده ی انبوهی از سنگ فراهم شد. درین موقع نازوک صاحب شرطه ی بغداد با جمعی کثیر از لشکریان سوار شد و مردم را از دور خانه دور کرد و خود یک روز و یک شب برای محافظت ابن جریر و خانه ی وی از تعرض حنبلیان نادان در پیرامون خانه پاس می داد و دستور داد که سنگها را از در خانه بردارند. طبری بر پیشانی خانه ی خود شعر سابق الذکر: سبحان من لیس له انیس ... را نوشته بود، نازوک فرمان داد که آن را پاک کردند و به جای آن اشعار ذیل را که در مدح احمد بن حنبل بود و اشعار بجلوس بر عرش داشت نوشتند:
لا حمد منزل لا شک عال*** اذا وافی الی ا لرحمن وافد
فیدنیه و یقعده کریماً*** علی رغم لهم فی الف حاسد
علی عرش یعلفه بطیب *** علی الاکباد من باغ و عائد
له هذا المقام الفرد حقاً*** کذاک رواه لیث عن مجاهد
ابن خزیمه که از معاصران طبری است ��فته است، حنبلیان در باره ی طبری ظلم کردند و نمی گذاردند هیچکس نزد طبری آید ازو حدیث بشنود.
طبری پس از آنکه سفرهای بسیاری برای طلب علم کرد و از علما و فقهای هر شهری علومی فرا گرفت و احادیثی نوشت، آخرالامر در بغداد - مرکز خلافت اسلامی - اقامت گزید و در آن شهر مشغول تعلیم و تألیف و کارهای علمی بود تا آنکه سر انجام در شوال 310 هجری وفات یافت و درخانه ی خودش مدفون شد.

پی نوشت :

1- آمل اکنون یکی از شهرهای درجه ی اول مازندران است ولی در قدیم بگفته ی یاقوت حموی بزرگترین شهر طبرستان بوده است. شهر دیگری نیز به همین نام در قسمت غربی جیحون وجود داشته است. گاهی در کتب بجای آمل، آمو نیز دیده می شود.
2- شاید این وجه تسمیه در نزد اساتید و دانشمندانی که بزبانهای اوستائی و پهلوی آشنائی دارند چندان مقرون بصحت نباشد ولی نویسنده در کتب متقدمان و متأخران بوجه دیگری که برای تسمیه ی طبرستان ذکر شده باشد برنخوردم. اگر مانند جمعی از فضل فروشان و نوخاستگان علم و ادب خود را ملزم نکنیم که هر لغت و کلمه ای را از معنی متداول ظاهری دور کنیم و تأویل و تفسیر مصنوعی و دور از ذهن برای آن بیاوریم، این وجه تسمیه که طبری از استادش نقل کرده است دور از عقل و بر خلاف دستور زبان نیست والعلم عند الله.
3- یاقوت حموی در ارشاد الاریب الی معرفة الادیب معروف به معجم الادباء می نویسد که: «بعضی وفات طبری را در 311 و برخی دیگر در در 316 نوشته اند و همگی این سنوات در ایام خلافت المقتدر بالله عباسی (مقتول در 320) بوده است» لکن چنانکه نوشتیم وفات طبری در 310 تقریباً اتفاقی و اجماعی مؤرخان و تذکره نویسان است و علاوه برینکه سمعانی و دیگر تذکره نویسان و مورخان وفات او را در سال مذکور نوشته اند شاگرد طبری و پسر او که یاقوت شرح حال طبری را از گفته و نوشته ی آن دو بتقصیل نقل کرده است، وفات او را در سال مذکور دانسته اند.
4- بگفته ی یاقوت حموی: عبدالعزیز بن محمد طبری کتابی مخصوص در سیرت و اخلاق پدرش تألیف کرده و نیز ابوبکر بن کامل کتابی در احوال واخبار طبری نوشته بوده است.
مأخذ یاقوت دو کتاب نامبرده بوده و از آنها استفاده کرده است.
5- در میان مسلمانان رسم و سنت چنان بوده است که غالباً برای فرزندان خود نامی و کنیه ای انتخاب می کرده اند. کنیه در مردان بکلمه ی «اب» یا ابن و در زنان بکلمه ی «ام» یا بنت آغاز می شده است مانند: ابوالقاسم ابوعلی، ابوجعفر و ام کلثوم، ام هانی، ام البنین و غیرها. غیر از اسم و کینه عموماً مردمان مشهور بزرگ دارای لقبی هم بوده اند از قبیل: نظام الملک شیخ الرئیس، صدرالدین شمس المعالی و غیرها. بعضی از دانشمندان و بزرگان بنام و برخی بکنیه و عده ای بلقب و جمعی بهرسه شهرت یافته اند. مانند: محمد زکریای رازی و ابوعلی سینا و خواجه نظام الملک و حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد غزالی.
6- 7- هر دو از علما و فقهای بزرگ بوده اند ولی ترجمه ی زندگی آنان بنظر نرسید. ابن الندیم در کتاب الفهرست ازمحمد بن حمید رازی نام می برد و او را از شیوخ و اساتید بزرگ طبری می داند از آنچه در همین رساله نیز بطور اختصار ذکر شده است جلالت قدر آن دو روشن می شود.
8- دولاب نام چندین محل بوده است از آن جمله قریه ای است که نزدیک شهر قدیمی ری قرار داشته و تاکنون بهمین نام باقیمانده است. فعلا در داخل تهران در قسمت شرقی شهر قرار دارد. علما و بزرگان زیادی از دولاب برخاسته اند که در تاریخ به نام دولابی مشهور شده اند.
9- شاید بعضی از طلاب علم و دانشجویان امروز این موضوع را که یک تن صد هزار حدیث نوشته باشد و یا در همین حدود احادیثی با ذکر سند و تعیین اسامی راویان از بر داشته باشد دور از عادت و طبیعت بدانند ولی وقتی بتراجم و شرح احوال دانشمندان و فقهای سلف مراجعه شود بتواتر نظیر این موضوع در شرح احوال آنان دیده می شود.
چنانکه امروز بیشتر اعتماد و اطمینان دانشمندان و دانشجویان بوسایلی از قبیل یادداشت کردن مطالب و استنساخ و چاپ کردن آنهاست، در قدیم چون این وسائل در دست نبود تمام اعتماد و توجه بقوه ی حافظه بود. ازینرو شعرای درجه ی اول برای خود راوی داشتند که تمام اشعار آنان را از برمی خواند بسیاری از مردم خطبه ها یا قصیده های طولانی را که در مجلسی خوانده می شد در همان بار اول حفظ می کردند.
10- اجماع یکی از دلائل چهار گانه است که موضوع علم اصول فقه از آنها تشکیل می شود.
11- خلیل بن احمد اصلش از قبیله ی ازد بوده است و نخستین کسی است که علم عروض را برای شعر عرب وضع کرد و نیز اول کسی است که کتابی بنام العین در لغت عرب تألیف نمود وفات او در بصره بسال 170 واقع شد.
12- ابومحمد الفرغانی از شاگردان طبری بوده است که بر کتاب طبری ذیلی نوشته است. به نام المذیل یا صله که از بین رفته است.
Encyclopedie de l'islam
13- ابلی منسوب به ابله بضم اول و دوم و تشدید سوم نام شهری بوده است نزدیک بصره و در نزد قدما یکی از جنات سه گانه شمرده می شده است.
14- ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل مروزی یکی از ائمه اربعه ی اهل سنت است و پیروان او بنام حنبلی معروف می باشند. احمد بن حنبل احادیث بسیاری می دانست و کتابهائی نوشت کتاب معروف او بنام مسند است که در آن افزون از چهل هزار حدیث آورده شده است. وفاتش در 241 هجری قمری اتفاق افتاد.
15- واسط نام چندین شهر بوده است و مقصود از آن درینجا شهری است که میان بصره و کوفه قرار داشته است.
16- مالک بن انس بن ابی عامر از قبیله ی قریش و یکی از چهار امام اهل سنت می باشد.در زمان خود از زهاد و فقهای بزرگ حجاز بشمار می رفت. کتاب معروفش به نام موطاء می باشد. وفاتش بسال 179 در مدینه اتفاق افتاد.
17- ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی نیز از قبیله ی قریش و یکی دیگر از ائمه ی اربعه ی اهل سنت است. شافعی معروف بتشیع و محبت حضرت علی علیه السلام بوده و اشعاری در مدح آن بزرگوار بوی نسبت داده شده است. کتاب معروفش در فقه به نام مبسوط است. وفاتش بسال 204 در مصر اتفاق افتاد.
18- رویانی منسوب به رویان شهر بزرگی در قسمت کوهستان مازندران بوده است.
19- ترجمه ی احمد بن حنبل پیش ازین در پاورقی ذکر شد.
منبع مقاله :
شهابی، علی اکبر، (1383)، احوال و آثار محمد بن جریر طبری، تهران: دانشگاه تهران، موسسه انتشارات و چاپ، چاپ سوم.


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه